پرده پندار
شايد برنامه ایدهآل زندگی من اینه که، صبحٍ زود بدون دردسر از خواب بیدار بشم ، ورزش بکنم ، کتاب بخونم ، نتگردی بکنم ، موسیقی گوش بدم ، موسيقي بنوازم، غذاي خوشمزه درست کنم ، اعصاب خردکنیها رو هیچی حساب کنم و يکم معاشرت مفيد کنم، شب ساعت 10 در حالی که لبخند رضایت از روز روی لبم باشه با یک مجموعه داستان برم که کمکم بخوابم.
قند و هل با دهنت خو می کردزعفران کام تو را بو می کرد
استکان، لب به لبت دوخته بود
چای هم از لب تو سوخته بود...
فقط تاریکی می داند
ماه چقدر روشن است
فقط خاک می داند
دست های آب،چقدر مهربان.
معنی دقیق نان را
فقط آدم گرسنه می داند
فقط من می دانم
تو چقدر زیبایی!
یه دسته از آدمها باز هم هیچ حرفی برای گفتن ندارن اما فقط در مورد خودشون حرف میزنن
اما دسته سوم آدمها کسایی هستند که آدم میتونه باهاشون در مورد چیزهایی غیر از خودشون و بقیه حرف بزنه. اینا آدمهایی هستند که ایده دارن.
بدون انتظار پاسخی از دنیا ،
بدان روزی دنیا انقدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ لبخند ،
با تمام سازهایت می رقصد ...
همه چیز کم کم اتفاق میافته؛
این تویی که یهو متوجه میشی..!
گاهی نمی شود به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد
بیا، بپر، آتشی که تو در قلب من روشن کردی از همه سرخ تر است.
منو بذارید جزء فصل بهار
من بیشتر از خرداد بوی بهار میدم
ولی کسی به حرفش گوش نمیده
تب و لرز و دیگر هیچ
یعنی یه چی میگم یه چی میشنویدها...
ماجرای دختری بود که در شرایط سقوط هواپیمایی که مسافرش بود، بدون اینکه فردی که کنار دستش نشسته رو بشناسه، از ترس شروع می کنه به گفتن تمام رازهای زندگیش. و ادامه داستان، ماجراهایی بود که از برملا شدن این رازها برایش پیش می آمد......
نه اینکه رازهای خیلی بزرگی رو داشته باشه ها (مثل اینکه قاتل فلانی کی بوده ......)، بلکه رازهایی از جنس تمام رازهای کوچکی که همه ما توی زندگیمون داریم. رازهای شخصی.
و امروز فکر کردم که چقدر نیاز دارم تا من هم تمامی رازهای کوچیکی که دارم و به یکی بگم. کسی که مطمئن باشم هیچ زمان دیگری وجود نخواهد داشت که او را ببینم.
خود کرده را تدبير نيست!.
| Design By : Pars Skin |

